
عشق یعنی...!
عشق یعنی مستی دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تاسحر
عشق یعنی سجده ها باچشم تو
عشق یعنی سر به دارآویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی درجهان رسواشدن
عشق یعنی درجهان رسواشدن
عشق یعنی سوختن یاساختن
عشق یعنی مست وبی پرواشدن
عشق یعنی زندگی راباختن
عشق یعنی...!
عشق یعنی...!
عشق یعنی انتظاروانتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بردر،دوختن
عشق یعنی درفراغش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی با پرستو پرزدن
عشق یعنی آب برآذر زدن
عشق یعنی...!

کاش باران بودم تا غبارغمهایت را میشستم...!
کاش نسیم بودم تا صورتت رانوازش میکردم...!
کاش گل بودم تایکی ازغنچه هایم رابه توهدیه
میدادم...!
ولی افسوس که نه بارانم ـ نه نسیم ونه گل...!
ولی هر چه هستم باتمام وجودم
دوستت دارم گل من...!

امشب به یاد،دل آرامی بیدارم وپریده
ز سرم خوابم...
می جویمش به دامن شب اما...
آن ماه رابه خانه نمی یابم...
امشب کجاست مهر درخشانم؟؟
بی ماه روی او شب من تاراست...
درخواب ناز رفته نمی دانم...
یا همچو من نشسته وبیدار است؟؟
ای وای...ماه آمد ودنیایی دارد...
شمدبه روی خود ازمهتاب...
ای چشم شب نخفته بخواب امشب...
شاید که روی او نگردی در خواب......
چه سخت است
هنگام وداع
آنگاه که درمیابی
چشمانی که
درحال عبوراست
پاره ای ازوجود تو نیز
باخودخواهدبرد...
هرگاه دفترمحبت راورق زدی،
و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را
احساس کردی،
هرگاه در میان ستارگان آسمان یک
ستاره ای خاموش دیدی،
برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود،
نه به زبان بلکه از قلب خود بگو:
یادت بخیر ای...
از گل پرسیدم:محبت چیست؟گفت:
از من زیبا تر است.
از آفتاب پرسیدم:محبت چیست؟گفت:
از من سوزانتر است.
از شمع پرسیدم:محبت چیست؟گفت:
از من عاشقتر است.
از خود محبت پرسیدم،محبت چیست؟
گفت...یک نگاه است ،اما پر از عشق![]()
![]()
دبیر زیست:عشق مرضی است که میکروب آن از
طریق چشم واردبدن میشود.
دبیر شیمی:عشق تنها اسیدی است که درقلب
اثر دارد.
دبیر دینی:عشق یک موهبت الهی است که خداوند
برای بندگانش هدیه کرده است.
دبیر ریاضی:نسبت عشق به بدن مثل نسبت خون
است به بدن.
دبیر فیزیک:عشق مانند آهنربایی است که هرجوانی
را به طرف خود جذب میکند.
دبیر ادبیات:عشق باید مانند عشق لیلی ومجنون
پاک باشد.
دبیر ورزش:عشق یک توپ فوتبال است که به
دروازه ی هرقلبی اصابت میکند.
دبیر تاریخ:عشق تنها پادشاهی است که درتمام
قرون بر دلها حکومت کرده...
به جای دسته گلی که فردابرقبرم نثار کنی
امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن
به جای سیل اشکی که فردابرمزارم میریزی
امروز با تبسمی شادم کن
به جای اون متنهای تسلیت که فردابرام مینوسی
امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن
من امروز به تو نیاز دارم نه فردا
قربونه وفای تو برم
پس کجایی تو
سعی کن همیشه تنها باشی چون تنها بدنیا
آمده ای وتنها می میری.
بگذار عظمت عشق را هیچگاه درک نکنی چون
آنقدر عظیم است که تورادرزندگی نابود می کند.
اما اگر عاشق شدی.................
فقط یک نفر رادوست بدار،بخند،گریه کن،وقدم بدار
تنها برای یک نفرررررررررررر..
وقتی خواستم زندگی کنم راهم رابستن
وقتی خواستم عاشق شوم گفتن گناه است
وقتی به راستی سخن گفتم،گفتن دروغ است
وقتی خندیدم گفتن دیوانه است
وقتی گریستم گفتن کودکانه است
حالا نمیدانم چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پرسید بخاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دوست داشتم با تمام وجودفریادبزنم بخاطر تو،بهش گفتم بخاطر هیچ کس.
پرسید پس بخاطر چی زنده هستی؟
با اینکه دلم داد میزد بخاطر توبا یک چشم پر ازاشک،بهش گفتم بخاطر هیچ چیز.
ازش پرسیدم توبخاطر چی زنده هستی؟
در حالی که گریه میکرد گفت،بخاطر کسی که برای هیچ زنده است![]()
چه زیبا!گفتم دوستت دارم!
چه صادقانه!پذیرفتی!
چه فریبنده!آغوشم برایت باز شد!
چه ابلهانه با تو خوش بودم!
چه کودکانه!همه چیزم شدی!
چه زود!بخاطر یک کلمه مرا ترک کردی!
چه ناجوانمردانه!نیازمندت شدم!
چه حقیرانه!واژه غریبه خداحافظی به
من آمد!
و چه بی رحمانه من سوختم....
هنوز هیچ واژه ای نتونسته عشق ومعنی کنه ،پس فقط میتونم با دو کلمه نیازم وبه توبیان کنم،دوستت دارم...
کاش خداوند سه چیزرانمی آفرید:۱.غرور.۲.دروغ.۳.عشق.تا انسان مجبور نباشد از روی غرور به عشق خوددروغ بگوید...
همیشه بخاطر داشته باش،لذتی که درفراق است دروصال نیست.چون درفراق شوق وصال است،ودر وصال ترس فراق...
همیشه به یادداشته باش تا به فراموشی بسپاری آنچه راکه اندوهگینت میسازد.اما هرگز فراموش نکن بیاد داشته باشی آنچه راکه شادمانت میکند...
یادم باشه که یادت بدم که یاد بگیری که یادت نره که یادت همیشه در یادم...
هر گاه دوستم نداشتی با صدای آهسته بگو تا من آهسته بگریم...
اگر من تو دو تا برگ باشیم،هنگام خزان من زودتر از تومیشکنم تا زمانی که می افتی،در آغوشم بگیرمت...
تو مرامی فهمی من تورا میخواهم وهمین ساده ترین قصه یک انسان است.تومرا میخوانی من تورا ناب ترین شعر زمان میدانم و توهم میدانی تا ابد در دل من می مانی...
زندگی سه بار بهت دروغ میگه:۱.وقتی به دنیات میاره.۲.وقتی عاشقت میکنه.۳.وقتی تمام زندگیت و ازت میگیره تا بهت بگه همش خوابی بود بس...
اگر یه وقت احساس کردی تویه اتاق تنگ وتاریک گیر کردی ودیوار اتاق مدام عقب وجلو می ره ،از اون خون میچکه،اصلا نترس چون تو قلب منی...
بارون نباش که با التماس خودت را به شیشه بکوبی.ابر باش تا همه منت باریدن تو بکشن...
میخواستم برای از دست دادنت اشک بریزم ولی افسوس که تمام اشکهایم را برای بدست آوردنت ریخته بودم...
آهسته می نویسم ولی توفریاد بزن دوستت دارمممم...
سه نوع از دست دادن وجود داره که یکی از دیگری سخت تره:۱.زنده بمانی وکسی برای تو بمیره.۲.بمیری وکسی بخاطرت زنده بناند.۳.همدیگر را از دست بدین در حالیکه هردو محکوم به زندگی کردن هستین...
به من میگفت آنقدر دوستت دارم که بگویی بمیر میمیرم،باورم نشد.فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر ،سالهاست که در تنهایی پژمرده ام.کاش امتحانش نمی کردم...
اگر کسی ودوست داشته باشی،نمیتونی توی چشم های اون زول بزنی،نمیتونی دوریش و تحمل کنی،نمیتونی بهش بگی چقدر دوسش داری،نمیتونی بهش بگی چقدز بهش نیاز داری،واسه همینه که عاشق ها دیونه میشن...
زندگی به من آموخت چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت چگونه زندگی کنم.تو به من آموختی چگونه دوستت بدارم ،اما به من نیاموختی چگونه فراموشت کنم...
تنها برای چشمان تو مینوسم تا بدانی محبت وعشق را درچشمان تو آموختم وبا تو آغاز کردم.بهترین صدای زندگیم شنیدن صدای تو وقشنگ ترین لحظه زندگیم لحظه دیدن توست.تنهایم نذار که تا ابد عاشقانه دوستت دارم...
چه قدر سخته گل آرزوهاتو،تو باغ دیگری ببینی وهزار بار تو خودت بشکنی واونوقت زیر لب بگی،گل من باغچه نو مبارک...
با خودم عهد بستم بار دیگری که دیدمت بگویم که ازتو دلگیرم،ولی باز تو رادیدم گفتم بی تو میمیرم...
اگر یه بار دیگه به دنیا میآمدم ترجیح میدادم اشک تو باشم،چون از چشم تو متولد میشم،رو گونه هات زندگی میکنم،ورولبات میمیرم...
هروقت مسیحی میمیرد بر سر قبرش صلیبی می آویزن تا همه بدانند آنجا قبری است.تونیز برگردنت صلیبی بیاویز تا همه بدانند که سینه تو گورستان عشق من است...
بهترین آهنگ زندگیم تپش قلب توست.قشنگترین روز زندگیم روز یافتن توست.ای که دوراز من ودرقلب منی،با خبر باش همه دنیای منی...
دیشب توفکرت بودم که یه قطره اشک ازچشمانم جاری شد،ازاشک پرسیدم چراآمدی گفت:آخه تو چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست...